ما دوتا مثل همیم
امروز روز جهانی داستان کوتاه بود و همزمان با این روز مراسم اختتامیه مسابقه داستان کوتاه
شهرکتاب برگزار شد .مراسمی ساده و کوتاه ،همراه با اهدای جوایز به نفرات برتر .
با همه حجم کاری که داشتم و مجبور بودم سریعتر به سر کارم برگردم از روی کنجکاوی ،
شال و کلاه کردم و به موزه هنرهای معاصر رفتم .
جالب قضیه هم این بود که مثل غریبه ها رفتم تو سالن نشستم ،اکثر حضار یه مختصر آشنایی
قبلی با هم داشتند و گه گاهی چاق سلامتی می کردند .
من با اینکه چند تا قصه کوتاه از آقای مستور خوندم اما حتی تا حالا عکسی هم از ایشان ندیده بودم
و دیگران حاضران در سالن نیز چهره هایی بودند که فقط از آنها کتابی را خوانده یا دیده بودم. شهرکتاب برگزار شد .مراسمی ساده و کوتاه ،همراه با اهدای جوایز به نفرات برتر .
با همه حجم کاری که داشتم و مجبور بودم سریعتر به سر کارم برگردم از روی کنجکاوی ،
شال و کلاه کردم و به موزه هنرهای معاصر رفتم .
جالب قضیه هم این بود که مثل غریبه ها رفتم تو سالن نشستم ،اکثر حضار یه مختصر آشنایی
قبلی با هم داشتند و گه گاهی چاق سلامتی می کردند .
من با اینکه چند تا قصه کوتاه از آقای مستور خوندم اما حتی تا حالا عکسی هم از ایشان ندیده بودم
آشنایی من با داوران محدود به چند نوشته بیشتر نبوده و نیست .
آماتور بودن و غیر حرفه ای عمل کردن این حسن را دارد که شما را در حد یک دوستدار ادبیات حفظ می کند
شما هیچگاه احساس بازنده بودن را ندارید و همیشه دیگرانی را که از شما بارها و بارها بهتر
قلم می زنند را تحسین می کنید .
امروز بارها برای دیگرانی که بهتر بودند دست زدم و تحسینشان کردم ،از اینکه در جایگاه آنان نبودم
احساس بدی نداشتم و امیدوارم هستم که از میان این جمع حداقل یکی باشد که فردا و فرداها
افتخاری برای فرهنگ برای مرز و بوم باشد .
البته خوشحال هم بودم که نوشته ام را قاب نکردم تا خوانده نشود و همان روز اول در بلاگ گذاشتم
تا مخاطب نظر بدهد و نظرش در تکامل نوشتاری کمکم نماید .
البته حوزه داستان و رمان و شعر حوزه سلیقه است ،شاید قصه ای که از دید ما ابتدایی است و یا نویسنده ای آن را بی ارزش می داند از دید دیگری یک اثر درخشان محسوب می گردد.
لبته همه قصه های برتر در سایت خوابگرد آقای شکراللهی قابل دسترسی است که داستان اول را
خواندم که به نظرم تحت تاثیر شدید از نویسنده آمریکایی هندی تبار جومپا لاهیری است .
و اگر اسامی هندی میشد و فضا به یک آپارتمان نیویورکی تبدیل میشد تفاوتی با برش کوتاهی از داستانهای لاهیری نداشت. شاید سلیقه و سبک داوران در انتخاب داستانهایی نزدیک به آثارشان اتفاقی نیست .
اگر چه نفس برگزاری مراسم هایی اینچنین به نوبه خود قابل تقدیر است
پ.ن:جای نوشته های یکی ،دوتا از بچه واقعا خالی بود و فکر می کنم دوستانی در میان ما هستند
که قویتر از برندگان می نویسند و شایسته تحسین هستند .
آماتور بودن و غیر حرفه ای عمل کردن این حسن را دارد که شما را در حد یک دوستدار ادبیات حفظ می کند
شما هیچگاه احساس بازنده بودن را ندارید و همیشه دیگرانی را که از شما بارها و بارها بهتر
قلم می زنند را تحسین می کنید .
امروز بارها برای دیگرانی که بهتر بودند دست زدم و تحسینشان کردم ،از اینکه در جایگاه آنان نبودم
احساس بدی نداشتم و امیدوارم هستم که از میان این جمع حداقل یکی باشد که فردا و فرداها
افتخاری برای فرهنگ برای مرز و بوم باشد .
البته خوشحال هم بودم که نوشته ام را قاب نکردم تا خوانده نشود و همان روز اول در بلاگ گذاشتم
تا مخاطب نظر بدهد و نظرش در تکامل نوشتاری کمکم نماید .
البته حوزه داستان و رمان و شعر حوزه سلیقه است ،شاید قصه ای که از دید ما ابتدایی است و یا نویسنده ای آن را بی ارزش می داند از دید دیگری یک اثر درخشان محسوب می گردد.
لبته همه قصه های برتر در سایت خوابگرد آقای شکراللهی قابل دسترسی است که داستان اول را
خواندم که به نظرم تحت تاثیر شدید از نویسنده آمریکایی هندی تبار جومپا لاهیری است .
و اگر اسامی هندی میشد و فضا به یک آپارتمان نیویورکی تبدیل میشد تفاوتی با برش کوتاهی از داستانهای لاهیری نداشت. شاید سلیقه و سبک داوران در انتخاب داستانهایی نزدیک به آثارشان اتفاقی نیست .
اگر چه نفس برگزاری مراسم هایی اینچنین به نوبه خود قابل تقدیر است
پ.ن:جای نوشته های یکی ،دوتا از بچه واقعا خالی بود و فکر می کنم دوستانی در میان ما هستند
که قویتر از برندگان می نویسند و شایسته تحسین هستند .
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 0:11  توسط رحیم
|




