چهار شنبه سوری
واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس
واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده
واسه بوسیدن تو
برای وسوسه چشمای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم
چرا عکس تو ببوسم
چرا تو خلوت شب هام چشم براه تو بدوزم
چرا یاد تو بمونم ،تویی که نموندی پیشم
می دونم تا آخر عمر
نه دیگه عاشق نمیشم
نه دلم تنگ نشده
واسه دیدن تو
واسه بوی گل یاس
واسه عطر تن تو
یه روز ابری و سرد
رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ
فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده
تنها دروغمه
نه دلتنگ نمیشم
نه دلتنگ نمیشم
تا منوچهر که تازه خدا یک دختر خوشگل بهش داده بود .
باباجان سالها بود که میزبان مراسم شب چهارشنبه سوری فامیل بود .همیشه
می گفت این تق و توق ها که این چند تا علف بچه راه می اندازن ریشه
به فرهنگ می زنه و کلی هم در این مبحث صاحبنظر بود .
برای همین تمام مراسم باید با روش سنتی برگزار می شد ،از بوته گرفته
تا آجیل شب .
از اون جایی که روستای نزدیک باغ هم مراسمی خاص خود داشت ،همه
دوست داشتند که سری هم به کوچه های ده بزنند .
دخترا گاهی از سر شیطنت شروع می کردند به قاشق زنی و بعد از هر
دفعه که این کار را می کردند ،صدای خنده شان کوچه را پر می کرد .
باباجان هم هوای همه را داشت تا کسی از دیگری دلگیر نشود .
نسرین دختر عمه سیمین بود ،دو سال پیش وقتی برای تفریح با دخترها
رفته بود قاشق زنی ،قرعه زندگی برداشته بود ، اتفاقی جلو در خانه
حاج حسن که رفت شد عروس حاجی !
نسرین سرحال نبود و مدام لبش را می گزید و گوش باغ تنها نشسته بود
باباجان که داشت سرک می کشید از دور اورا دید
-بابا حالت خوبه ،بعد یه سال خونه من اومدی اونم با کشتی غرق شده؟
-چیزیم نیست بابا جان !
-کلک با من هم ؟
-پسر حاجی کو ؟رفته خونه اون زنش ؟
-نمی آد،باباش تنهاست میره اونجا !
-آدم دروغگو کم حافظه است دختر ،حاجی که رفته پابوس آقا !
باباجان راست می گفت ،نسرین دروغگوی خوبی نبود !
بغض در گلویش شکست و اشک در چشمانش جمع شد و خودش
را مثل دوران کودکی در میان بازوان باباجان انداخت
چگونه می توانست بگوید از دعوای شب قبل و قهرشان !
دستان پدر بزرگ نوازشش داد آرامتر شد .
-عجب ،پدر بزرگ و نوه، چشم دخترا و پسرا دور دیدن دارن
دل می دن و قلوه می گیرن !
هی می گم شیرینی خامه ای عشق آقاجونه ،میگه آقاجون قند داره !
-خانوم دسته گلای سرخ سالگرد آشناییمون رو جا گذاشته بودی !
پ.ن:نوروز ایرانی با همه سنت های دیرین آن بر همه دوستان مبارک
پ.ن بی ربط :سنتوری با نمره تک رقمی در کارنامه داریوش خان مهرجویی
راستی حمید هامون در طی ده سال شد مطرب !
بعد از خداحافطی از سینمای مسعود خان انگار باید قید داریوش مهرجویی
را هم زد ،سنتوری حتی با چاووشی هم ضعیف و بی منطق است .
پ.ن بی ربط 2:از اول هم ردای جهان پهلوان به تن مبارک آقای رضا زاده
گشاد بود ای کاش برای ترک ها وزنه می زند و پول می گرفت تا بنگاه معاملات
ملکی های دبی !معتقد جهان پهلوان نامیدن ایشان ظلم اعظمی است به امثال مرحوم تختی
پ.ن بی ربط 3:مردم سالاری با کشک نسبتی داره یا نه؟
پ.ن4:جنون خرید کتاب گرفتم تازه کشف کردم می تونم با خوندن دو خط هیچوقت یه نویسنده
رو نخونم چون با دنیاش مشکل ساختاری دارم که خانوم محب علی اولین نویسنده است که شامل
این کشف تازه شد .
پ.ن5:فردا طبق سنت هر سالم میرم بهشت گلها و احساس ها ،جاتون خالی
پ.ن6:از این شعر اندی خوشم اومد ،همین !




