چیدن ستاره
سیگار را که گوشه لبش گذاشت ،پاک سیگار را مچاله کرد اما آن را
دوباره باز کرد و از جیب پیزاهنش خودکاری در آورد .
شروع به نوشتن کرد اما جمله را نپسندید.
صدای شنی تانکها هر لحظه نزدیکتر می شد و تمرکز ذهنی اش را
برهم می زد .دیگر می توانست فریادهای بی امان افسر عراقی را
نیز بشنود .
دوباره شروع به نوشتن کرد اما باز هم جمله را ناتمام گذاشت .
به پای تیر خورده اش نگاهی انداخت ،تانک ها نزدیک و نزدیکتر می شدند
به سختی رو پاهایش ایستاد و چند تیر دیگر شلیک کرد
تانک نزدیکتر به سمتش حرکت کرد و صدای مهیب شلیکش تمام خرمشهر را فراگرفت
با صورتش به زمین افتاده بود. سیگار سوخته خون آلود را روی پاکت سیگار حرکت داد
آخرین جمله عاشقانه اش را هیچکس به یاد نیاورد.
دوباره باز کرد و از جیب پیزاهنش خودکاری در آورد .
شروع به نوشتن کرد اما جمله را نپسندید.
صدای شنی تانکها هر لحظه نزدیکتر می شد و تمرکز ذهنی اش را
برهم می زد .دیگر می توانست فریادهای بی امان افسر عراقی را
نیز بشنود .
دوباره شروع به نوشتن کرد اما باز هم جمله را ناتمام گذاشت .
به پای تیر خورده اش نگاهی انداخت ،تانک ها نزدیک و نزدیکتر می شدند
به سختی رو پاهایش ایستاد و چند تیر دیگر شلیک کرد
تانک نزدیکتر به سمتش حرکت کرد و صدای مهیب شلیکش تمام خرمشهر را فراگرفت
با صورتش به زمین افتاده بود. سیگار سوخته خون آلود را روی پاکت سیگار حرکت داد
آخرین جمله عاشقانه اش را هیچکس به یاد نیاورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط رحیم
|




