جاده
پایانه اتوبوس ها مملو از جمعیت بود .مسافرانی که اطرافشان پر از ساک های جور واجور بود .
بچه ها روی موزاییک ها لیز می خوردند و صدای خنده هاشان در میان همهمه و صر وصدای
مسافرها گم می شد .
مرد گره کرواتش را شل کرد و آن را باز کرد و درون کیفش گذاشت .
-آبادان چه ساعتی دارین؟
مرد با سرعت گفت الان حرکته ،یک نفری ؟
-بله!
-برو صندق
صدای زنگ موبایل قطع نشدنی بود و چند لحظه بعدروی صندوق صوتی رفت .مرد پول بلیط را
پرداخت کرد و مکالمه را شنید
سلام قربان ،مذاکرات موفقیت آمیز بود طرف آلمانی شنبه برای قرارداد نهایی تو تهرانه .
بی حوصله تر از بود که گوش کند و سپس گوشی را خاموش کرد .
هیچ نفهمید که چه اتفاقاتی در ماشین افتاد فقط وقتی صدای کمک راننده که می گفت کی میانده پیاده میشدجا نمونه!
را که شنید از جا پرید .
هیچ فرق نکرده بود هنوز قهوه خونه اوس حسن لب جاده بود درست مثل 50سال پیش که او برای همیشه
خانه پدری را ترک کرده بود
هنوز اهنگ حرف هایش در گوشش بود من دلم نمی خواد تو علفزارها مثل بی بی بمیرم !
چقدر زمان زود آدم را به پایان می رساند
جلوی قهوه خونه چند تا پیرمرد نشسته بود و داشتند چای می خوردند ،او را دیدند با تعجب او را نگاه کردند
او غریبه بود و برای این مردها نا آشنا !
قهوه خانه را که رد کرد جاده ده نمایان شد .در میان جاده مدرسه ده قرار داشت درست همان جایی که
مکتب خانه ملا علی بود
خیلی خسته بود و آن وقت روز نیاز به استراحت داشت .راهش را به میان علفزارها کج کرد و زیر سایه
درختی نشست .
پسرکی بی توجه به او در پشت درختی کهن سال با پاکتی در در دست به جاده نگاه کرد وبعد به ساعتش .
مرد یاد کودکیش افتاد و روزی که پسربی بی خاتون منتظر حلیمه بوداما دخترک دیر آمد و پسر رفت
و او با شیطنت گلی و نامه ای برای دختر نوشت و سر راهش گذاشت و حلیمه شد عروس بی بی !
پسرک پشت درخت کلافه بود و نامه اش را پاره کرد و رفت !
پسرک که رفت مرد سراغ نامه رفت
نامه بلند و بود و ناخوانا و آخرش قراری بود لب چشمه آب !
مرد کودک درونش قلیان کرد کاغذی برداشت و نوشت اگر دوستم داری لب چشمه و از گلهای رز یه شاخه کند
لای کاغذ گذاشت و کاغذ را لب جاده بطوری که دیده شود گذاشت
صدای خنده دخترک کنار جاده مرد را دوباره متولد کرد.
پ.ن قبل از 1:عشق روزی که فکر نمی کنید سراغتون رو می گیره !(فوق عرفانی )نگنید ما تو چاله داریم می افتیم یه وقتی ها
پ.ن :اول یه بدهی بابت لطف دوستان که بهم سر می زنید ،معذرت می خوام بسیار درگیر بودم .
پ.ن2:تولد دو سه تا از بچه ها تو مهرماه است که اونم تبریک می گم و از خداوند سلامتی و بهروزی براشون آرزو می کنم.
پ.ن3:فیلم پیشنهادی پاندا کانگ فو
بچه ها روی موزاییک ها لیز می خوردند و صدای خنده هاشان در میان همهمه و صر وصدای
مسافرها گم می شد .
مرد گره کرواتش را شل کرد و آن را باز کرد و درون کیفش گذاشت .
-آبادان چه ساعتی دارین؟
مرد با سرعت گفت الان حرکته ،یک نفری ؟
-بله!
-برو صندق
صدای زنگ موبایل قطع نشدنی بود و چند لحظه بعدروی صندوق صوتی رفت .مرد پول بلیط را
پرداخت کرد و مکالمه را شنید
سلام قربان ،مذاکرات موفقیت آمیز بود طرف آلمانی شنبه برای قرارداد نهایی تو تهرانه .
بی حوصله تر از بود که گوش کند و سپس گوشی را خاموش کرد .
هیچ نفهمید که چه اتفاقاتی در ماشین افتاد فقط وقتی صدای کمک راننده که می گفت کی میانده پیاده میشدجا نمونه!
را که شنید از جا پرید .
هیچ فرق نکرده بود هنوز قهوه خونه اوس حسن لب جاده بود درست مثل 50سال پیش که او برای همیشه
خانه پدری را ترک کرده بود
هنوز اهنگ حرف هایش در گوشش بود من دلم نمی خواد تو علفزارها مثل بی بی بمیرم !
چقدر زمان زود آدم را به پایان می رساند
جلوی قهوه خونه چند تا پیرمرد نشسته بود و داشتند چای می خوردند ،او را دیدند با تعجب او را نگاه کردند
او غریبه بود و برای این مردها نا آشنا !
قهوه خانه را که رد کرد جاده ده نمایان شد .در میان جاده مدرسه ده قرار داشت درست همان جایی که
مکتب خانه ملا علی بود
خیلی خسته بود و آن وقت روز نیاز به استراحت داشت .راهش را به میان علفزارها کج کرد و زیر سایه
درختی نشست .
پسرکی بی توجه به او در پشت درختی کهن سال با پاکتی در در دست به جاده نگاه کرد وبعد به ساعتش .
مرد یاد کودکیش افتاد و روزی که پسربی بی خاتون منتظر حلیمه بوداما دخترک دیر آمد و پسر رفت
و او با شیطنت گلی و نامه ای برای دختر نوشت و سر راهش گذاشت و حلیمه شد عروس بی بی !
پسرک پشت درخت کلافه بود و نامه اش را پاره کرد و رفت !
پسرک که رفت مرد سراغ نامه رفت
نامه بلند و بود و ناخوانا و آخرش قراری بود لب چشمه آب !
مرد کودک درونش قلیان کرد کاغذی برداشت و نوشت اگر دوستم داری لب چشمه و از گلهای رز یه شاخه کند
لای کاغذ گذاشت و کاغذ را لب جاده بطوری که دیده شود گذاشت
صدای خنده دخترک کنار جاده مرد را دوباره متولد کرد.
پ.ن قبل از 1:عشق روزی که فکر نمی کنید سراغتون رو می گیره !(فوق عرفانی )نگنید ما تو چاله داریم می افتیم یه وقتی ها
پ.ن :اول یه بدهی بابت لطف دوستان که بهم سر می زنید ،معذرت می خوام بسیار درگیر بودم .
پ.ن2:تولد دو سه تا از بچه ها تو مهرماه است که اونم تبریک می گم و از خداوند سلامتی و بهروزی براشون آرزو می کنم.
پ.ن3:فیلم پیشنهادی پاندا کانگ فو
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:39  توسط رحیم
|




