یادگاری
ما با هم می رفتیم تو خلوت خیابون
تو نم نم های بارون ما با چشای گریون
زیر لب میگفتیم , لعنت به این زمستون
یادم میاد , یادم میاد , یه روز و روزگاری
واسه هم مینوشتیم رو درختا یادگاری
همه درختا رو بریدن , همه شاخه هاشو چیدن
با جدایی بین ما , نفسی راحت کشیدن
یه شبی سرد وسیاه بود آسمون بدون ماه بود
روزگار با عشق ما یه رفیق نیمه راه بود
رفتی دنیا بی وفا شد , زندگی دشمن ما شد
قصه تلخ عشق ما , قصه عشق عاشقا شد
یادم میاد , یادم میاد , بیداری های شبونه
واسه هم می نوشتیم , نامه های عاشقونه
دلامون خونه درده , زندگی تاریک وسرده
ای وای , وای بر ما , اون روزا دیگه بر نمیگرده
نه دیگه بر نمیگرده
عجب شبی بود شب آخر , شبی که رفتی سفر
شبی که یادم نمیره , صد دفعه مردم تا سحر
یادم میاد شب آخر رو , بسته بودم پشت در رو
بهت میگفتم که نرو , فراموش کن این سفر رو
****
جمعیت از سالن بیرون می آمدند و هر کدام با عروس و داماد خداحافظی می کردند و می رفتند .
تنها دوستانشان بودند که منتظر بودند که همراه کاروان عروسی حرکت کنند .
-مامان تو نمی آیی مگه ؟
-نه جیگرم ،فقط یادت باشه که این دختر ...
-مامان !
-می دونم یادگاری شهیده !
به خانه که رسید ،سکوت عجیبی حاکم بود از سرو صدای مراسم عقد خبری نبود
روبروی آیینه که ایستاد خود را پرت کرد به بیست و اندی سال قبل ،روزهای اول جنگ
وقتی که خبر آوردند دخترش را سه ماهه در شکم داشت !
از او برایش تنها یک پلاک و یک حلقه و پیراهنی که او شب عروسی پوشیده بود به یادگار مانده
بود .یادش آمد که اوایل همه می خواستند شوهر کند اما او تصمیمش را گرفته بود
یادگاریش را عروس می کنم
حال همه آنروزها که گذشته بود ،روزهایی که ظهر پشت در دبستان می نشست تا
بیاید ، همین کار را تا دانشگاه هم می کرد.زمستان های سرد را کار کردن تا بوق سگ
نا کسی از گل کمتر به او نگویید .سبک شده بود و راحت !
یادگارهایش را باز کرد و نگاهی به آنها انداخت .پلاک را روی قاب عکس شهید انداخت و
و بقیه را روی طاقچه جاوی قاب عکس ،عکس کوچک عروس را نیز کنار عکس پدر !
لبخندی از سر رضایت زد ،یادگارهایش حالا همه بیجان بودند اما ...
پ.ن :آهنگ انتخابی زمستون آخر از شهرام شب پره ،از دست ندید بدونین ضرر نمی کنین !
پ.ن سینمایی و فرهنگی :فیلم زن دوم از آقای سیروس الوند که اتفاقا از روی کتاب و داستان
این مرز وبوم ساخته شده واقعا یه افتضاح فرهنگی است .
راستی ما چه فکر کردیم مخاطب خر است و نفهم!
این زنان و مردان پهلوان که بعد از شش سال همسری را که ترکشان کرده است را مثل
آب خوردن می پذیرند و یا زنی را 12 سال بعنوان همسر مصلحتی در کنار خود می پذیرند ، آب
هم از آب تکان نمی خورد ،زنی که صیغه هم نمی شود و تازه جا هم مال خودش است
و خیلی منورالفکراست هیچی هم نمی خواهد را در کجایی این مملکت پیدا می کنید .
زنان کنار خیابان هم مطالبات خود را دارند ،این خانم روزنامه نگار و آگاه هم است
راستی زنان به کنار ،چرا تازه گی ها نویسنده ها آنقدر احمق تصویر میشوند.
پ.ن3:امشب یلدا است طولانی ترین شب سال سعی کنید سردی و طول آن را برای
دیگران از لحاظ مادی و معنوی کمتر کنید .محبت را باخانواده قسمت کرده اید
لحظه ای هم با دیگران مهربانتر باشید .
برای اطلاعات بیشتر وبلاگ گنجیشکک اشی مشی را مطالعه کنید .




