تبليغاتX
طعم تلخ قهوه

مردان درجه دو

آقا زود باش دیگه سال تحویل شد ،گره اقتصاد اگر بود وا شده بود !
-خانوم از اون بدتره ،گره کراوات زدنه ها !
-بد هم نشدی یا ،براد پیت نشدی برام اما شبیه این یارو چیه امیتا اما دادششو می گم هول نشی
-اما تو فوق العاده شدی ،چقدر قرمز خوشگلت کرده !
-کلک،می خوای خرم کنی !بی پولی بیشتر از این پیشکش
-خب بزار ببینم هفتا سینت هم که جوره ،اما ما که دوتاییم امسال چرا سه تا تخم مرغ هان !
-تا چشم فضول کور بشه ،مال دوست پسرمه !
-باشه ،مال بابام نیست دلم بسوزه
-چقدر دیر سال تحویل میشه امسال؟
-برای اینکه چشم حسود جماعت کور شه ،مگه سال توئه ،سال گاوس!
-ببین فکر می کنی اگر کسی سر سال تحویل خبر خوش بهت بده چیکار می کنی؟
-هیچی،اگر بگه پولدار شدم ، عزیزم با این کت و شلواره می پرم هوا بعد کلی قر می دم !
-کنترل رو بده ،صدای اینو زیاد کنم
آغاز سال یکهزار رو...
-سال نوت مبارک
-هی آقاه داری پدر میشی!
-چی ؟
-سومی مال اونه دیگه خره!
مرد جیغی می زندو از جا می پرد
-خل نشی ایجا همش چهل متره ها !
 دستان زن را می گیرد و زن در حالی که می خندد و با رقص کودکانه مرد همراهی می کند
بوسه های مرد تمامی ندارد ،رقصش بدور زن چنان سماعی عاشقانه است .بهشت هم جای کوچکی است.
***
پ.ن :سال جدید فردا شروع میشه و سال گذشته با اینکه برای من سال تلخی بود که پدر برای همیشه
از کنار مان رفت و اولین سال بدون او کنار سفره هفت سین خواهم نشست اما سرشار تجربیات تازه
بود ،سالی که سعی کردم معیار انسانی برای روابط آدم ها قائل بشوم و بدانم انسانهای درجه دو آدم هایی
فوق العاده هستند.آدم هایی که نه قدرت و نه ثروت و چهره فوق العاده  و  حتی بعضی هایشان تحصیلات هم ندارند اما بسیار ارزشمندند ،پدران ناب ،مادران رویایی و دختران طلایی و پسرانی از جنس آفتابند. گرم وعاشقانه   به تک  لحظه ایمان دارند و سختی های جامعه از هر لحاظ چه سیاسی و چه اقتصادی وچه اجتماعی خللی بر اراده  آنان وارد نمی کند.  سال سخت اقتصاد که با تلاشی مضاعف در مبارزه با بحران رسیده برای تجارت کوچک خانوادگی همراه بود و گذشت.
اما برسم سالیان گذشته برای دوستانم آرزوهای ناب دارم ،آرزوهای از جنس طلای خالص!
دوستان دنیای واقعی که امیدوارم هر روز بهتر از دیروز در زندگی شان باشند
اما دوستانی که خیلی هاشون تو تمام لحظه ها کنارم احساسشون می کنم و خواهر و برادرهای مجازی من هستند.
شادی عزیز که مدارج ترقی رو طی می کنه و امیدوارم هر روز موفقتر باشد باش سالی سراسر بهروزی آرزو می کنم.
نیلوفر که نمی دونم چرا هر وقت می خوام غر بزنم یراست میرم در خونه این آبجیه که منو همیشه یه عاشق خرس قهوه ای می خواد ،براش یه  سال پر از خنده و یه دنیا گل سرخ آرزو می کنم.
علی عزیز که بعد چند مدت دوباره می خواد متفاوت بنویسه و من مجذوب قلمش هستم ,علی داداش کارات
همه درس و روبراه .
مریم خانوم که یه مدت غرق شده و واقعا جای خواهر نداشته رو برام پر می کنه سالی موفق آرزو می کنم
 نفیسه عزیز که آبجی کوچیکه اس و پر احساس و قلبی واقعا قوی داره ،سالی نفیس مثل اسمش آرزو دارم
ندای دوست داشتنی و بی ادعا که واقعا دوست دارم همیشه خندون باشه سالی پر از گز آرزو می کنم
و امیدوارم تو شهر (...)دیگه نگران گز نخریدن و تمام شدن (پ..)نباشه ،یکیک براش همش گز بخره!
ندا خانوم در سال جدید موفق و شاد و پیروز باشی
خانوم توانگر دوست نویسنده و واقعا هنرمند که امیدوارم موانع زندگیش بزودی رفع بشه و شاهد نوشته های
زیباش باشم و امیدوارم سال آینده برایتان سالی پر از موفقیت در کار و زندگیش باشد .کتاب جدید هم هدیه
سال نو باشه برای دوستایی که دوستش دارن .
ساناز جان امیدوارم که در سال نو یه قهوه آرامش ناب داشته باشی و موفقیت هات کامل بشه
آقای نجفی امیدوارم که سال نو سال موفقی براتون باشد از هم لحاظ
ستاره خانوم که واقعا از نوشته هاش لذت می برم و احساسش تو مواقعی سرشار از خوبی ها می کند من را
سالی توام با شادکامی و سعادت برای خودش و خانواده اش را از خداوند خواستارم
مریم محمدی نازنین که اگه تمام عالم اینطوری هذیان بنویسند دنیا پر از نور خواهد شد امیدوارم که نوشته های زیباتون را بتونن بخونم و لذت برم ،سالی نیکوو پر بارآرزو می کنم
مهسا با انرژی مثبتی که داره امیدوارم تو حرفه اش و زندگیش افقهای تازه باز بشه
مریم که بلاگ نداره اما همیشه نظرهاش سرشار از عشقه امیدوارم روزهاش شیرین  و زندگیش پر از نور باشه در سال جدید.
راستی شراره از قلم افتاد هر کجا که هست یه دنیا سعادت براش آرزو می کنم
عرفانه که امیدوارم که  سال آینده تو کارش موفق تر و زندگی اش شیرین تر بشه
الهام که وسعت تنهایی اش با یه دوست پر شده امیدوارم روزهای طلایی داشته باشی
سپیده که من به بعضی نوشته هاش حسودیم میشه امیدوارم سال خوبی داشته باشی
خانم اسحاقی که بسیار ازشون می آموزم و بسیار دوست داشتی می نویسد سالی که موفق تردر همه عرصه ها باشند آرزو دارم و امیدوارم نوشته های پر مغزو زیباتون رو در سال جدید هم بخونم و لذت ببرم
امید صیادی دوست هنرمند که امیدوارم موفق باشه در همه کارهاش از تجارت تا هنر وبنویسدو بنویسد پر بارتر از گذشته .کسی هم فیلماشو نبره که نیاره !
شهر بانو خانم که عاشق نوشته های خاطره انگیزش و تسلطش به فرهنگ آذری هستم ،
یک بانوی ایرانی که فرهنگ بومی را ناب میشناسد امیدوارم موفق باشند و سرفراز
ترج بانو که نوشته هاش عجیب صمیمی است و دوست داشتنی ،امیدوارم سال جدید سالی با
شادی و خرمی و یه دنیا آرزوی سپید براش باشه
دیگه نمی دونم چه کسی از قلم افتاد ،برای همه یه سال پر از برکت آرزو می کنم .
مجردا هم سال دیگه بچه بغل خونه شوهر!
پ.ن2:نگین مردم آزار ،باید برای تبریک سال نویه پست می زدم ،تنبلی دیگه !
پ.ن3:عنوان متن برگرفته از یه شو هست که تو ینگه دنیا ساخته میشه و جالبناک است ،
به خانوما دیدنش توصیه میشه و آقایون ببینن بد نیست
پ.ن4کامیدوارم تو سال گذشته نوشته هام از تلخی زندگی حقیقی کمی براتون کم کرده باشد











+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:12  توسط رحیم   | 

مثل دنیای قصه

مرد با حوصله یک به یک کتاب ها را از قفسه در می آورد و تمیز می کند
و آن ها را سرجایشان می گذارد.گاهی نیز کتابی را باز می کند تا ببیند که
تکه کاغد یا عکس داخلش بدرد می خورد یا دور انداختنی است.
-بابا منم یه عالمه چیز رو میز کارم دارم دکتر،الان چه وقت ور رفتن با کتاباس!
مرد صدای زن را میشنود اما همچنان به کارش ادامه می دهد
-بابا این ناهار خوری سنگینه ،می شنوی چی می گم ؟بابا اون موزیک خفه اش کن
له شدم زیر این بار !
-خب بابا اومدم،یه لحظه دیگه آخر کتابام
کتابی از دست مرد رها میشود و پاکتی از آن بیرون می افتد،پاکت را برمی دارد و
کارت پستال درونش را که خورشید در آسمان است می بیند
-تقدیم به تو ،هر وقت این  گردالیه خاموش بشه دیگه دوست ندارم !
به گفته کودکانه اش می خنددو نگاهش به زن می افتد که در آستانه در ایستاده است.
-کبکت خروس می خونه بابا ...
پاکت را به زن می دهد و زن عبارت را می خواند و لبخند می زند ومی گوید
-من دیونه واسه همین خل بازیا ...
- تسلیمم  ،ناهارخوری یادته  !اوه اوه لکه دیوار ،مامان زنگ زده  ...
هر دو می خندد بلدنتر از صدای موسیقی که در فضا پخش میشود

پ.ن:ندارد جدی می گم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 0:53  توسط رحیم   | 

لحظه های آخر

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط می زنی

باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یک جمله مثل من می تونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشماممو می بره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشیم

رازی به با من بودنت حتی از این کمتر نشیم

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسم باور کنی

 باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشیم

رازی با من بودنت حتی از این کمتر نشیم

***

مری  پاکت نامه اداره مرکزی را باز می کند و دستور را می خواند و بعد آن را

به درون سطل آشغال می اندازد و زیر لب غرولندی می کند

-خوکهای عوضی

-مشکلی پیش آمده خانم کول؟

-نه برایان ، حقوق ماه کارگرهای مزرعه جفرسون واریز شد ؟

-فقط پنجاه نفر خانوم ،فکر کنم سی نفر اخراج شدن !

-فاجعه است!

با آمدن دانیل، نگهبان بانک ، مری لبخندی می زنه و می گوید ساعت تعطیلی آقایون!

و شروع به جمع کردن وسایل روی میز می کند

مری کول رئیس بانک رهنی شهر کوچکی در ایالت کالیفرنیا است اینجا خبری از زرق و برق

شهرهای بزرگ  نیست بانکی کوچک با سه کارمند و چند میز تحریر و یک دستگاه

فاکس .مردمان شهر کشاورزند که در چند مزرعه کوچک و بزرگ کار می کنند که مزرعه

زنجیره ای جفرسون یکی از آنهاست .اکثر مردم تنها پس انداز اندکی در بانک دارند و

فقط جفرسون پیر ان هم برای ادای دین به زادگاهش تو بانک حساب دارد وشرکت بزرگی

در شهر  نیست .مردم شهر با حرف های خاله زنکی تفریح می کنند و این روزها نیز با 

عروسی مری و دانیل نگهبان وقت گذرانی می کنند .عبور هر روز آنها از میدان اصلی شهر

با اتومبیل کوچکشان برای دخترهای ده حادثه ای فراموش ناشدنی می باشد

در شهر مردم تازه با اخراج کارگران مزرعه جفرسون متوجه بحران اقتصادی شده اند .در

زندگی مری و دانیل نیز این ازدواج یک نقطه عطف است .

مری عاشقانه دانیل را دوست دارد آنها با هم در یک مدرسه درس خواندند و بعدها مری به

دانشگاه ایالتی رفت و بانکداری خواند و توانست جایی در بانک پیدا کند و دانیل  نیز جای

پدرش به عنوان نگهبان استخدام شد.

-خداحافط خانوم کول

-خداحافط برایان

ماری میزش را مرتب کرد و خواست سطل را خالی کند باز نگاهش به نامه اداره مرکزی افتاد

این سومین نامه بود

"در پی مشکلات بانک در مرکز و طرح کنترل مالی ،بانک نیازی به آقای دانیل تاماس ندارد

لطفا اقدامات لازم جهت تسویه حساب نامبرده انجام شود "

مری نتوانست اشکهایش را پنهان کند ،شانه هایش به شدت به لرزه افتاد و سرش روی میز گذاشت.

-مری

-،مری منو نگاه کن !

مری به سوی دانیل برگشت و در چشمانش نگریست ،چشمان روشنش برق می زد و آفتاب موهای طلایش

را براق تر کرده بود ،خودش را به میان بازوانش انداخت

-من می دونم که اخراجم، الان سه هفته اس !

مری خواست چیزی بگوید که گرمی لبان دانیل را احساس کرد

-فقط بگو دوسم داری من اینجا بخاطر دیدنت از پشت شیشه ها می آم.

 من عاشق دیدن کار کردن،خندیدن و کلافگی و حتی غر زدن تو هم مری

زن نگاهش را به چشمان  مرد دوخت و  حالا باور داشت که او را بیشتر دوست دارد.

***

پ.ن1:شاید تو بحران های مالی تنها چیزی که به حساب نمی آد همین آدم ها باشند!

پ.ن2:به مدد اداره مخابرات ما ابنترنت نداریم و دیر آپ کردیم والا قضیه مالی نیست !

تازه این متن را نیز از جایی دیگر فرستادیم

پ.ن3:ما قصد داریم میلیونربشییم اما خدایی مسابقه تو ایران نیست تازه لاتیکا مدل ایرانی

نمی دانیم از کجا پیدا کنیم والا رقصمان بد نیست (این میلیونر زاغه نشین را بخرید و برید

حاشو ببرید ).

پ.ن4:از همه بابت نظراتتون ممنونم .

پ.ن5:شعر و عنوان متن از ترانه تقدیر شادمهر عقیلی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط رحیم   | 

عاشقی در شصت ثانیه

صدای چرخش کلید در قفل ورودی را که  زن می شنود می داند که اوست
-آهای خانوم خوشگله !
نه انگار خبری نیست ،دارم حروم می شم یادم باشه برم یکی...
-سلام چیه بابا خونه رو گذاشتی رو سرت !
-ببین بدهکارم شدیم ،بوی لادن طلایی می آد مهمون داریم ؟
-نه بابا روغن نداریم دیشب مگه نگفتم بخر !
-بی خیال حالا،شام چیه من خیلی ...
-گشنه پلو ،مگه صبح نگفتم دارم می رم دفاعیه تزم دیر می آم
-نه جدی ؟
-حالا چیه دستت رو گذاشتی پشتت و با کلاس واستادی ،اگه گل خریدی که اینقدر دنگ و فنگ نداره!
-اول چشماتو ببند
-بابا کلاس ،بیا اینم چشام !
-مرد دستانش را جلو می آورد و جعبه  هدیه اش را در دستان زن می گذارد و بوسه ای  بر لبان زن می نشاند
-تولدت مبارک
زن چشمانش برق می زند و صورتش سرخ میشود
-تو دیونه ای
-نمی خوای شام بخوریم انگار من ...
پ.ن :گاهی وقتا دلم می خواد عاشق بشم اونم ار نوع خل وچلش !
اصلا هم به دور واطرافم کاری نداشته باشم به چیزهای کوچکی که فاصله ها را
عمیق می کند .چقدر کیف می ده یکی باهات عاشقانه و صادقانه بخنده وگاهی گریه کنه!
پ.ن ضروری :خبری نیست هول نشین من شیرینی بده نیستم ،جدیدا کشف کردم اجدادم
از طرفهای تبریز اومدن از اصفهان رد شدن ،ولنتاین هم شکلات نخریدم چون پول نداشتم.
کسی هم مرام نداشت برام بخره ،دنیا ببین ما چی میکشیم !(نقاشی رنگ روغن می کشیم )
خدایی کمی خل شدیم فردا حالمان را موکت می کنیم خوب میشویم !
پ.ن 3:نوروز تو راهه ،کمک به نیازمندان یه کار عاشقانه است فراموش نکنید
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 22:0  توسط رحیم   |