دیوارها
سالوادور پیر هر روز وقتی از کوه بر می گشت یک سنگ تراش خورده هم می آورد و در حاشیه
جاده می نشست .سالها بود که آوردن خار برای هیزم مردم ده امرار معاش می کرد و مردم هم چند
پول سیاه یا مقداری آرد بابت خارها پرداخت می کردند .
سالوادر عاشق حکومت ژنرال ها در سانتیاگو بود ،تنها پسرش که در شهر درس خوانده بود و همیشه
در کنار رئیس جمهور آلنده دیده میشد همان روز اول ژنرالها، کشته شده بود اما پیرمرد هر وقت کسی
می پرسید می گفت :او پسر خوبی بود اما آنها او را گمراه کردند روزی در کنار اگوستو به دیدار من
خواهد آمد و این گفته ها را با غرور می گفت .
اما چند ماهی بود که سالوادور سنگ های کوهستان را با خود می آورد اوایل رویشان می نشست
و اطلاعیه ها را می خواند اما کم کم سنگ ها را دایره وار چید و خودش هم از روی سنگ ها به
داخل این قعله می رفت وشب ها همانجا می خوابید .دیوار بلند تر میشد و پیرمرد به سختی به داخل
میرفت و همچنان به خواندن اطلاعیه ها ی ژنرال ها ادامه می داد
شب به نیمه که رسید سنگ ها که مستحکم نبودند تکانی خوردند اول سنگهای بالاتر و سپس صدای
فروریختن سنگ ها شنیده شد وقتی مردم رسیدند ارنستو پیر سالها بود که مرده بود.
***
پ.ن :دمکراسی و استبداد هر دو اموری فرهنگی هستند و با خشونت و تندروی هرگز مردم سالاری محقق نخواهد شد .
شاید خود ما یک دیوار ساز بشویم و من نیز از رویداد ها متاسفم ما همه ایرانی هستیم و هموطن .
پ.ن2:اگر فکر می کنید که در چند هفته اخیر انتخابات و نتایج آن یا سقوط دولت هندوراس و اصلا صعود
غیرتمندانه تیم ملی به جام در پیت و یا مرگ مایکل و دوست ختر برلسکونی مهمترین خبر ماه گذشته است
اشتباه می کنید مهمترین خبر از دست رفتن اینجانب بود که پس از سی و اندی سال زندگی مجردی صادقانه
اسیر گشتیم .خدایش ما را بیامرزد پسر خوبی بودیما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن 3:برای اینکه حس فضولی خانوما تحریک نشود ایشان یعنی صیاد ،نه از دوستان وب و نه از کلاس
و ... یکدفعه از آسمان آمدند
پ.ن 4:کادوها یادتان نرود اما از شیرینی خبری نیست (اصفهون کجایی رحیمتونو کشتن )!!!!!!!!!!!!!!!
جاده می نشست .سالها بود که آوردن خار برای هیزم مردم ده امرار معاش می کرد و مردم هم چند
پول سیاه یا مقداری آرد بابت خارها پرداخت می کردند .
سالوادر عاشق حکومت ژنرال ها در سانتیاگو بود ،تنها پسرش که در شهر درس خوانده بود و همیشه
در کنار رئیس جمهور آلنده دیده میشد همان روز اول ژنرالها، کشته شده بود اما پیرمرد هر وقت کسی
می پرسید می گفت :او پسر خوبی بود اما آنها او را گمراه کردند روزی در کنار اگوستو به دیدار من
خواهد آمد و این گفته ها را با غرور می گفت .
اما چند ماهی بود که سالوادور سنگ های کوهستان را با خود می آورد اوایل رویشان می نشست
و اطلاعیه ها را می خواند اما کم کم سنگ ها را دایره وار چید و خودش هم از روی سنگ ها به
داخل این قعله می رفت وشب ها همانجا می خوابید .دیوار بلند تر میشد و پیرمرد به سختی به داخل
میرفت و همچنان به خواندن اطلاعیه ها ی ژنرال ها ادامه می داد
شب به نیمه که رسید سنگ ها که مستحکم نبودند تکانی خوردند اول سنگهای بالاتر و سپس صدای
فروریختن سنگ ها شنیده شد وقتی مردم رسیدند ارنستو پیر سالها بود که مرده بود.
***
پ.ن :دمکراسی و استبداد هر دو اموری فرهنگی هستند و با خشونت و تندروی هرگز مردم سالاری محقق نخواهد شد .
شاید خود ما یک دیوار ساز بشویم و من نیز از رویداد ها متاسفم ما همه ایرانی هستیم و هموطن .
پ.ن2:اگر فکر می کنید که در چند هفته اخیر انتخابات و نتایج آن یا سقوط دولت هندوراس و اصلا صعود
غیرتمندانه تیم ملی به جام در پیت و یا مرگ مایکل و دوست ختر برلسکونی مهمترین خبر ماه گذشته است
اشتباه می کنید مهمترین خبر از دست رفتن اینجانب بود که پس از سی و اندی سال زندگی مجردی صادقانه
اسیر گشتیم .خدایش ما را بیامرزد پسر خوبی بودیما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن 3:برای اینکه حس فضولی خانوما تحریک نشود ایشان یعنی صیاد ،نه از دوستان وب و نه از کلاس
و ... یکدفعه از آسمان آمدند
پ.ن 4:کادوها یادتان نرود اما از شیرینی خبری نیست (اصفهون کجایی رحیمتونو کشتن )!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 3:22  توسط رحیم
|




