تبليغاتX
طعم تلخ قهوه - پروانه ها

پروانه ها

عادت ندارم زیاد تو جاده برای کسی نگه دارم و سوارش کنم ،اما تو شهر کوچکی که
من به عنوان مدیر بخش فروش یک شرکت لوازم خانگی در آن کار میکنم این مثل یه عادت
بین مردم رواج دارد.
از خانه من تا مرکزشهر تنها نیم  ساعت راه بیشتر نیست و بیشتر کارگران مهاجر لاتینی که
در مزارع اطراف شهر  کار می کنند از این جاده استفاده میکنند.
من هر روز ساعت شش از خواب بلند می شوم و با برنامه صبح آقای یوهانس ورزش
می کنم و بعد از خوردن شیر و کیک شیرینی که مغازه مارتینی خریده ام با ماشین
فورد مدل سال نودم که آن را تازه خریده ام به سرکار می روم.
امروز اولین نفری را که امروز  دیدم سوار نکردم ،خب معلومه پیرمرد حراف جرج پیترسون
واقعا خسته کننده است .
یه لحظه ،بقیه رو شب برات ضبط می کنم یه زن مسن کنار جاده اس،می دونی که !
-کمکی می تونم بکنم مادام!
-اگه مزاحم نیستم تاشهر همراه تون باشم ؟
-البته صبر کنین در رو بازکنم یه مقدار مشکل داره !
زن سنی نزدیک پنجاه سال سن دارد و صورتش کمی شکسته است اما مانند همه
مردمان لاتین گوشتالو است
-من ماری هستم
-آنجلا
-تو مزرعه کار می کنید ؟
-نه ،مسافرم!
-از کوبا اومدین ؟
-شاید !شما عاشق شدین ؟
خنده ام می گیرد و می گویم :چطور ؟شما حتما فال بین هستین!
-نه مسافرم دختر !شدین؟
حس کنجکاوی ام را قلقلک می دهد ،لبخندی می زنم و می گویم فقط چند بار !
-می تونی تعریف کنی ؟
به خیالاتم برمیگردم ،برایم جالب است که این زن چه چیزی می خواهد اما وسوسه
میشوم تا قصه ام را برایش بگویم
-اولین بار وقتی بچه بودم فکر می کردم یه جوجه ام .اون موقع عاشق شون بودم اما
مادر گفت که او یه لاریه ،می دونی اونا گانگستر بودن و من نباید تو هفت سالگی!
-دفعه دوم چطور؟
-وقتی شونزده یا هفده بودم یه طاووس بودم عاشق دنی شدم ،فوق العاده بود ،عین
هنرپیشه ها ولی یه روز پاهای زشت دنی رو دیدم اون با یه دختر بلوند رفت !
آخرین بار تو کالج تو کالیفرنیا نمی دونم فکر کنم عقاب بودم ،کیانو یه عقاب نبود یه چیز
شبیه کفتر چاهی ،هر روز به یه بهونه با من بود اما یه روز رفت هیچوقت نگفت شاید
فکر کرد یه عقاب خیلی بلند پروازه !
-هیچوقت سعی کردی پروانه باشی ؟
-پروانه !
-فکر کنم این اداره شماست ،سعی کن
پروانه !این حرف رو یکی دیگه هم گفت ،آره مایک تو نیوریورک تو اون شب زمستونی!
ماری پروانه باش تا از پیله جدا شی و پرواز کنی و عاشق شی.
نفهمیدم چقدر تو ماشین بودم صدای تق تق یه دست به شیشه خورد تو حال خودم نبودم
برگشتم،هیچکس کنارم نبود 
-مایک آندرسون از دفتر نیویورک از دیدارتون خوشحالم خانوم پروانه !
پ.ن :دوستان پست قبلی رو نشانه جواب منفی گرفته اند.آخه کدوم دختر خلی پیدا
میشه به یه پسر گرد وقلنبه و گلوله نمک جواب منفی بده (انجمن حمایت از نوشابه بازکنی )

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:39  توسط رحیم   |