تبليغاتX
طعم تلخ قهوه - حاجی جون من

حاجی جون من

مش علی همه ده رو عاصی کرده بود .از سال پیش که زنش مرده بود.
همیشه جلوی در خونه می نشست و در و دیوار را نیگا می کرد .
میگن زنش رو خیلی می خواسته و دو سال هرروز در خونه باباش میشسته!
بعدش یه چند وقتی هم شروع کرد با زنا شوخی کردن لب چشمه!
یه وقتایی هم باسن اونا رو دید می زد و مسخره  می کرد
مثل خل و چل ها شده بود تا اینکه صغرا ،زن حمدعلی بنا ،گفت اگه
یکی رو براش صیغه کنن  شاید خوب بشه و از این حال در بیاد .
زنهای ده دست بکار شدن و صفیه ،بیوه حسن ،رو براش عقد کردند .
مش علی بهتر شد اما درست چند روز بعد کبرا دختر کاظم خدا بیامرز رو خواستگاری کرد
کبرا هم که دیگه سنش از پنجاه رد شده بود قبول کرد هرچند صفیه دلش رضا نبود!
مش علی ماه بعد رفت کربلا و شد کبله علی و با خودش یه دختر جوون هم آورد
 و  به زناش گفت تو اونجا عقدش کرده و هرچی دارن با هم می خورن !
کبله علی، ننه محسن و بیوه عبدا... رو هم گرفت ،حالا هم داره میره مکه و تا
یه ماه دیگه میشه حاج علی !
حالا ننه ،اگه تو رضا باشی منم صیغه اش بشم ،حاجی گفته منم میبره حج !
آدم با خدایه و اهل انصافه ،نماز و روزه اش هم ترک نمیشه
-ننه نیره ،تموم شد
-آره ننه ،آدرس زیر پیش بخاریه ،خیر از جونیت ببینی میرزا !
پ.ن :حس طنزمان بالا زده بود.
پ.ن سینمایی :قدیما که سینما رو بودیم یه خانومی بود که من هنوزم باور دارم
بانوی هنر بازیگری این سرزمین است و حتی فاطمه معتمد آریا با همه هنرش
که ستودنی است با او فاصله دارد .
سوسن تسلیمی با بازی های یگانه در آن سالها بخصوص بازی اش در باشو غریبه کوچک
هیچگاه فراموش نمیشود دیشب وقتی فیلمی را که با نام خانه من جهنم را در سوئد ساخته و
پشت صحنه فیلم را دیدم و چهره اش را ،عجیب دلم خواست بار دیگر باشو را ببینم.




+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:31  توسط رحیم   |